رادوینرادوین، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

یکی یکدونه مامان

تولد امیرضا و سوپرایز توماس و سمینار تربیت کودک

1393/3/11 16:45
نویسنده : رومینا
279 بازدید
اشتراک گذاری
 

برام سخت نیست تصور پاسخ ها و انتقاد ها و انتخابهای پسره 24 ماه ام .

حس زیبایی بزرگ شدنش رو از درخشش چشمهاش با اون صبح بخیر گفتن از دهان بوی گل سرخش به خوبی حس میکنم .

حس میکنم مردونه بودنش رو وقتی زمانش رو ٬ با باباش در دنیای شادی و بازی و دیدن ماشین ٬ میگذرونه .

بوی خوش غرور مادر شدن من و پدر شدن احسان تا مرز فردا  و غنچه گلی که خواسته شده ٬ شد  دردانه ی تمام عیار من و شوهرم .

غنچه گلی که از بوی عطرش مست و خرامانیم .دلم نمیخواد لحظه ای از بودن با تو رو از دست بدم .

  پنجشنبه ایی هم تولد امیررضا تو باغشون بود  از چند روز پیش با متین و ملینا و بچه ها مشغول کادو خریدن بودیم  اخ چه کار  سختی هست  نمیدونستم چی  بخرم که خوشش بیاد  بالاخره یه بلوز خوش رنگ خریدیم که  خودش  میگفت جز کادوهای نامبر وان بود ه.

 

 

 خیلی شب خوبی بود  تا ساعت 5 صبح اونجا بودیم وبلال خوردیم  چای هیزمی درست کردیم  واقعا دیگه چشمام باز نمیشد . فردا صبحش هم اقا رادوین گل ما ساعت 7:30 صبح بیدار شده رفته پای پیانووووووو و بکسره داشت پیانو میزد  .یعنی همش دوساعت خوابیده بودم که رادوین بیدار م کرد.خودش ساعت 10 شب خوابید تا 7 صبح و حسابی سر حال بود . 

3 صبح تاینی  ناز ما خسته شد و خوابید.

 

دیگه بلند شدم و سریع برنامه ناهار رو ردیف کردم و ناهار رو در کنار توماس و هومن و عموسامان خوردیم و چون تولد رادوین بود مامام جونم کیک گرفتن و اومدن اونجا  و شب در کنار هم  بودیم  ولی خیلی خسته و داغون بودم چشمام باز نمیشد  . احسان و عمو سامان و توماس هم تازه اخر شب بازیشون گرفته بود و نشسته بودن بازی میکردن و رادوین عزیزم هم زودی گرفت خوابید .

شنبه هم    توماس من و احسان رو واقعا سوپرایز کرد  خجالتمون داد. توماس وقتی که فهمید من تنیس بازی میکنم برام از کشور خودشون چک تو سایت   راکت  نیمه حرفه ایی تنیس خرید که به پول ما میشه 1میلیون تومن  واقعاااااااااااا مونده بودم که چطوری قبول کنم  تا چند روزه دیگه راکتم میرسه ایران. عکسشو براتون میزارم.  . 

هر کاری کردیم که پولش رو بگیره قبول نکرد که نکرد.  از خوشحالی نمیدونستم چی کنم  این رو به عنوان کادوی تولدم پیشاپیش داد. خودش میگفت تو این یه هفته که پیشتون بودم واقعا برام سنگ تموم گذاشتید وو رومینا همش برام اشپزی کرد و غذاهای خوشمزه درست میکرد میگفت رومینا تو 25 سالته چطوری میتونی غذا درست کنی ؟ میگفتم که خواب این کاره هر روزه ما هست  و چیزه خاصی نیست ولی  توماس میگفت اونجا کسی اشپزی نمیکنه . تو هنگ بود که من از صبح تو اشپزخونه هستم تا ظهر . . و ساعت 3 هم باید از پیش ما میرفت واقعا لحظه سختی بود  از خداحافظی متنفر بود میگفت که اصلا دوست ندارم. گفت رفتم حتما براتون دعوت نامه میفرستم  تا بیاید کشور ما. 

من و احسان هم زودی رفتیم براش باقلوا و چون از حلوا ارده خوشش اومده بود هم خریدیم یه مقدار اجیل و کوکی هم براش گذاشتم  تا تو راه بخوره .

 

  سمیناری که رفتیم واقعااااااااااااااا عالی بود  ما پدر مادر ها باید اگاه باشیم تا بتونیم  یه تریبیت درست انجام بدیم واقعا کلاسهاااا مفید هست  اگه این کلاسها رو جزیره کیش هم میزاشتن  باز میرفتم چون همه تعجب میکردن که اوووووووههه  از قزوین تا اینجا اومدید تا فقط یه کلاس 4 ساعته رو بیایید   تو گرما و سرما هم باشه به جون میخرم و میرم استفاده میکنم   . تربیت جنسی که دکتر شهرام اسلامی  صحبت میکرد   خیلی جالب بود  و خانم دکتر دیگه ایی که اومد در مورد اضطراب و استرس و اعتماد به نفس کودک بود . که خلاصه به احسان عزیزم هم گواهینامه این دوره رو دادن . و قرار شد که سمینارهای دیگه که تشکیل میشه رو خبر بدن  تو پست بعدی از صحبتهای  تو کلاس  میگم . 

پسندها (6)

نظرات (9)

الناز
11 خرداد 93 17:03
سلام دوست عزيز! وبلاگ خيلي زيبايي داري! لطفا به منم سر بزن! و برام نظر بذار که بدونم اومدي! منتظرما! -------------
مامی فرزانه
11 خرداد 93 21:14
سلام رومینا جون ماشاالله شما چقدر فعالید چقدرم تند تند پست جدید میذارید موفق باشی عزیزم
رومینا
پاسخ
سلام فرزانه جونم خوبی؟ خواهش میکنم
عاطفه مامان ستیا
11 خرداد 93 22:27
آخیییی بالاخره این توماس خان رفت؟ تازه داشتیم بهش عادت میکردیمدستش دردنکنه چه دست ودلبازم بوده البته شما هم واسش سنگ تموم گذاشتینراستی رومینا جون از چشمات نگفتی در چه حالن؟؟پیشاپیش هم مرسی که مطالب سمینارو میذاری
رومینا
پاسخ
اره عاطفه جون یه عادت بدی که دارم اینه که هر وقت مهمونی چند روز پیشمون باشه بهش عادت میکنم و برام سخته که بره چشمام که خیلی خوب هستن دیدم خیلی خوب شده یعنی بهتر از عینک دارم میبینم . همه چیز برام شفاف تر هست کلا زندگی قشنگ تر شده خواهش میکنم عزیزم . اگه دوست داری بیا سمینارهای بعدی رو با هم بریم .
مامان گل پسر
12 خرداد 93 14:27
سلام رومیناجون.. منم همیشه از دیدن عکس ها و خوندن نوشته هات لذت میبرم.. ازت خیلی ممنونم که مطالب مربوط به کارگاه های مادر و کودک و سمینار ها رو برامون مینویسی .. خصوصا واسه ما که از این امکانات محرومیم خیلی خوبه.. اتفاقا چون به موقع اطلاع رسانی کردی ، میخواستم بیام، ولی به خاطر امتحانات پسرا نشد.. یه سئوال: این سمینارها ادامه داره؟
رومینا
پاسخ
ممنون دوست مهربونم نظر لطفتون هست بله این سمیناره همیشه هست و بهمون زنگ میزنن و میریم . وتو سایت هم پیگیری کنید هست . ولی هر وقت به ما زنگ بزنن حتما تو وب میزارم . ساتیارم رو ببوس
عاطفه
12 خرداد 93 23:05
خیلی دوست دارم بیام ولی دانیال هیچ وقت خونه نیسچه شرایطی داره؟ واقعاااااااا؟؟؟؟؟ خب خداروشکر خدا قسمت منم بکنه ولی الان ستیا کوچیکه میترسم برمراستی تو لیزیک انجام دادی؟ آخه جدیدا یه روش جدید اومده به اسم لازک که میگن بهتر از لیزیکه ولی دوران نقاهتش بیشتره
رومینا
پاسخ
عاطفه جون خواب خودت بیا پول رو به حساب میریزی بعد صندلیت رو رزرو میکنن و روز موعد میری اونجا و میشینی از صحبتها استفاده میکنی اره من لازک کردم از نوع prk که دکتر هاشمی گفت که ایم نوع از همه بهتره و بعد از عمل درد کمی داری . که خدا رو شکر که رفتم بیمارستان دکتر باز گفت prk هستی و خیلی عالی هست حالا دوباره باید 27 خرداد باید بیام تهران برای معاینه مجدد .
شبنم
13 خرداد 93 17:34
رومینای عزیزم تحسینت می کنم بخاطر اینهمه احساس تعهد و مسئولیتی که در قبال فرزندت داری ! دلم گرفت توماس رفت ! رادوین عزیزم رو از طرف من ببوسش
رومینا
پاسخ
فدات بشم شبنم جون ممرسیییییییییی. اخه میدنی ما وقتی تصمیم میگیریم که بچه دار بشیم باید همه چیزش رو به عهده بگیریم . برای اگاهی خودمون مجبوریم کلاس بریم تا خودمون رو بروز کنیم والا اینقدر که توماس از ایران خوشش اومده فکر کنم به جای اینکه ما رو ببره خودش میاد ایران . تازه عاشق مهسا مربی زبان رادوین (دوست صمیمیم) هم شده
مامان مهنوش
14 خرداد 93 0:49
Pppp
مامان مهنوش
14 خرداد 93 0:52
رومينا جون سرچ كن ارام كوكيز وبش مياد ببين تا أون تاريخ بهت ميده كارش هم بدك نيست بدقوليي انچناني هم نكره تا حالا
رومینا
پاسخ
ممنون مهنوش عزیزم بابت راهنماییت
مامان ملینا و کوروش
16 خرداد 93 8:18
رو مینا عزیزم تولدت مبارک امیدوارم همیشه کنار همسر و پسر گلت خوش و سلامت باشی راکت تنیس هم مبارک باشه برو حالشو ببر از اینکه می بینم برای تربیت کودکت انقدر فعالی خوشم میاد کاش منم بتونم اینجا یه کلاس درست و حسابی پیدا کنم و برم من عاشق این جور برنامه ها هستم ولی همسر گرامی زیاد استقبال نمی کنه
رومینا
پاسخ
مرسییییییییییییییی عزیزم به نظرم خیلییی خوبه ما باید با دنیای بچه ها اشنا بشیم امیدوارم که بتونم از پس این کار بربیام. بابت راهنماییت تو خصوصی ممنون